دگماتیسم؛ نقش آن در زندگی و کار

دگماتیسم یکی از موانع بزرگ در مسیر پیشرفت و به روز بودن افراد و سازمان‌ها در مواجهه با تغییرات پیوسته‌ی شرایط و باورهاست. این قضیه یکی از دلایل اصلی عقب ماندگی و رکود در جامعه‌های کوچک مانند یک شرکت یا کسب و کار تا جامعه‌های بزرگ‌تر مانند یک ملت است.

برای واضح‌تر شدن این قضیه، به دست دادن تعریفی از آن ضروری است.

دگماتیسم چیست؟

دگماتیسم یا جزم اندیشی به معنای باور و اعتقاد داشتن به غیر قابل تغییر بودن مفاهیم و اصول است. جزم اندیشی بر این فرض استوار است که امور تنها به همان صورتی که بوده و هست قابل انجام‌اند و هیچ فضایی برای یافتن راه‌کارهای نو و متفاوت بر اساس دانش‌های تازه و علمی متصور نیست.

تفکرات جزم اندیشی در نقطه‌ی مقابل اندیشه‌ی دیالکتیکی است. این تفکر غیرانتقادی که معضلی بزرگ است، سعی می‌کند باورهایش را به طور کلیشه‌ای در شرایط جدید نیز پیاده کند.

چرا دگماتیسم یک معضل است؟

بر هیچ کدام از ما پوشیده نیست که معادلات حاکم بر دنیا به طور پیوسته در حال تغییر است. امکان این که شرایطی که در گذشته وجود داشته است، امروز بدون تغییر هنوز پابرجا باشند محال است. متغیرهای شخصی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی انسان را وادار می‌کند تا برای دوری از خطر انجماد باورهایش را براساس آن ها اصلاح کند. انسان دُگم بر خلاف این می‌اندیشد و عمل می‌کند. او در واقع سعی دارد تا با پا فشاری بر باورهایش سد راه این تغییرات شود. ناگفته مشخص است که این امر نه تنها امکان پذیر نیست بلکه تاثیرات زیان‌باری را هم با خود به همراه دارد.

گروه‌هایی مانند داعش، طالبان و یا راست گراهای افراطی نمونه‌ای بارز از این نوع تفکرند. آن‌ها سعی دارند تا اندیشه‌هایی مربوط به چندین قرن پیش را -بدون هیچ نقد و اصلاحی که آن‌ها را برای دنیای امروز قابل پذیرش کند- جاری کنند. نتیجه‌ی آن خسارت‌های بی‌شماری است که به بار می‌آورند.

دگماتیسم محدود به اصول بنیادی نمی‌شود. بلکه نمود آن را می‌توان در کوچک‌ترین رفتارها هم مشاهده کرد. برای مثال یک بستنی فروشی کوچک را در نظر می‌گیریم. این بستنی فروشی از ۳۰ سال پیش با یک ساختار مشخص کار خود را شروع کرده و در طی زمان تغییراتی جزیی را هم عملی کرده است اما شیوه‌های مدیریتی آن بدون تغییر مانده است. روش مدیریتی آن هنوز به سبک بازاری‌های دوره‌ی رضاشاه است. این در حالی است که در همین ده سال گذشته، دنیا و زندگی ما دچار تغییرات بی‌شماری شده است. به نظر شما این کسب و کار می‌تواند هنوز با همان شیوه در مسیر رشد حرکت کند؟

تاکید مدیر این بستنی فروشی بر غیرقابل تغییر بودن روندها و نحوه‌ی پیشبرد امور را می‌توان در مسایل کوچک هم دید. او می‌خواهد به همان روش ۳۰ سال پیش بازار خود را نگه دارد و حتی رشد بدهد! آیا این اتفاق در دنیایی که صنعت بازاریابی و تبلیغات از بیخ و بُن متحول شده است امکان پذیر است؟

این مدیر می‌خواهد ساعات کاری نیروهای خود را به همان روال ۳۰ سال پیش تنظیم کند. او چشم خود را بر تغییرات بازار هدف خود بسته است و توجهی به تغییرات روزانه‌ای که در سبک زندگی انسان‌ها اتفاق افتاده و می‌افتد ندارد. آیا او می‌تواند با همان روش گذشته پاسخ‌گوی نیازهای مشتریان خود باشد؟

چرا ما دچار دگماتیسم می‌شویم؟

روان‌شناس مشهور و استاد دانشگاه استنفورد، Carol S. Dweck، در کتاب خود به نام Mindset: The New Psychology of Success به این مسئله پرداخته است.

او در این کتاب شرح می‌دهد که شیوه‌ی نگرش انسان‌ها نسبت به دنیای اطراف و درک آن ها از آن را می‌توان به دو دسته‌ی کلی تقسیم کرد: ذهنیت ثابت و ذهنیت رشد.

کسانی که در دسته‌ی ذهنیت ثابت اند، به تغییر ناپذیر بودن اصول و شرایط باور دارند. به همین جهت هر تلاشی را برای ایجاد تغییر غیر ضروری و بی نتیجه می‌دانند. آن‌ها باور ندارند که برای برون رفت از مخمصه‌ها می‌توان راه‌کارهای تازه و متفاوتی یافت. افراد با ذهنیت ثابت، تفکرات انتقادی را بر‌نمی‌تابند.

این ذهنیت از دوران کودکی و تحت تاثیر افراد اطراف ما شکل می‌گیرد. خانواده، دوستان و معلم‌های دوران کودکی و در ابعادی بزرگ‌تر کل جامعه بر شکل گیری ذهنیت ما نقش دارند.

اما افراد خود نیز در دامن زدن به این ذهنیت‌شان مقصرند. آن‌ها می‌دانند که به چالش کشیدن باورهایشان کار دشوار و طاقت فرسایی است و به معنی تلاش‌ همیشگی است. به همین خاطر ترجیح می‌دهند در همان وضعیتی که هستند بمانند تا این که برای تغییر آن انرژی صرف کنند.

دگماتیسم سازمانی

دگماتیسم فقط مربوط به افراد نیست. سازمان‌ها نیز ممکن است به این نوع از تفکر دچار شوند. شرکت‌های بسیاری را دیده‌ام که بر روش‌های مدیریتی سنتی خود پافشاری می‌کنند. هنوز معتقدند که می‌توانند نسخه‌ی واحدی را برای همه‌ی مشکلات و چالش‌هایشان بپیچند.

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.