مقدمه‌ای بر ایده‌پردازی

یکی از اصلی‌ترین دارایی‌های بسیاری از شرکت‌ها، ایده‌ها و محصولات شکل گرفته بر پایه آن‌هاست. ایده‌ی این که هرکسی کامپیوتر شخصی خودش را داشته باشد اپل را شکل داد. ایده‌ی یک چیزی که بتواند دنیای اینترنت را به جایمان بچرخد و آن‌چه به دنبالش هستیم را برایمان بیابد، گوگل را ساخت. همان اندازه که نیروها در هر سازمانی مهم‌اند، ایده پردازی هم مهم است.

شروع

اگرچه ایده پردازی در ظاهر کاری لذت بخش است، به همان اندازه در واقعیت دردآور و طاقت فرساست. یک مبارزه‌ی جدی است نه فقط لم دادن روی مبل یا دراز کشیدن توی تخت خواب و به فکر فرو رفتن.

ایده پردازی یک هنر است و کسانی در رسیدن به آن موفق‌ترند که بعضی اصول را خوب اجرا می‌کنند. نمی‌خواهم منکر استعداد یا ضریب هوشی شوم اما این تنها یکی از چندین عامل تاثیر گذار است. یک دیگر از این عوامل روندی است که افراد ایده‌پرداز چه خودآگاه و چه ناخودآگاه طی می‌کنند.

ایده پردازی بحث بسیار گسترده‌ای است. در یک یا صد مقاله نمی‌توان آن را باز کرد. برنامه‌های تلویزیونی، رادیویی، پادکست‌ها، مقالات و کتاب‌های بیشماری در این باره نوشته شده و خواهد شد. کارگاه‌ها، دوره‌ها، سخنرانی‌ها و کلاس‌ها هم به نوبه‌ی خود سعی دارند که مطالبی در این باره را به مخاطبانشان بدهند.

این‌ها کمی نیاز به دقت دارند. از یک طرف نشان می‌دهد که افراد چقدر ایده پردازی را مهم می‌دانند و از طرف دیگر نشان می‌دهد که چقدر از افراد رویای ایده‌پرداز بودن را در سر دارند.

اما از این بازار داغ که بگذریم و بخواهیم در عمل، نه در کارگاه ساختگی ایده پردازی کنیم تازه اول دردسر هاست. الان محدودیت‌ها جنسی واقعی‌تر می‌گیرند. ایده‌هایی که به ذهن می‌رسند چیزهایی است که رقیب ما، قبل‌تر از آن را عملی کرده است. مجبور می‌شویم روی موضوعاتی ایده‌پردازی کنیم که دلخواه‌مان نیستند. یا در جلسات ایده‌پردازی شرکت می‌کنیم که حس خوبی نمی‌دهند.

چطور به یک ایده‌ی خوب برسیم

احتمالا از حرف‌هایی که تا اینجا زدم سر نخ دستتان آمده است که قصد ندارم راه حلی معرفی کنم و ادعا کنم که انجام آن هر کسی را ایده پرداز می‌کند. برعکس معتقدم که این یک مهارت است که باید یاد گرفته شود و تقویت شود. مثل مهارت رزمی است. نیاز به تمرین، تمرکز و یادگیری دارد. برای هر موضوعی ممکن است شیوه‌ای خاص بهتر از بقیه جواب دهد.

اگر یک اصل در ایده‌پردازی وجود داشته‌باشد، قضیه یاد گرفتن آن است. این‌که از هر بار تلاش‌ چه چیزی و با چه کیفیتی یاد گرفته شود، سرعت و قدرت ما در ایده‌پردازی را مشخص می‌کند.

همه‌ی ایده‌ها مهم اند؛ چرا؟

آن‌ها مهم‌اند چون بیان کننده‌ی زاویه‌ی دید متفاوت اند. حتی یک ایده‌ی کلیشه‌ای هم می‌تواند تصویری از جایگاه آن ایده در بین بقیه دارد. خیلی از مواقع ایده‌هایی که افرادی غیر آگاه یا متخصص می‌دهند به ذهن زبده ترین افراد هم نمی‌رسد.

این که بتوان از یک غیرمتخصص ایده‌ی خوبی تحویل گرفت خودش یک هنر است. هنر مطرح کردن! همین قضیه وقتی که خودمان می‌خواهیم ایده‌پردازی کنیم هم برپاست. باز شکل مطرح کردن آن مهم است.

ایده‌ها شاید در زمانی عملی یا منطقی به نظر نرسد اما این دلیل بر بی ارزش بودن آن‌ها نیست. چنین ایده‌هایی زاویه دید را گسترده‌تر می کنند.

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.