مدیریت و فساد سیستماتیک

فساد سیستماتیک می‌تواند شرکت‌ها و سازمان‌ها را نابود کند. فساد را می‌توان از دو جنبه‌ی درون سازمانی و خارج سازمانی بررسی کرد و قدم‌های لازم را برای مبارزه با آن برداشت. این‌که یک مدیر در مواجهه با چنین مشکلی چه وظیفه‌ای بر عهده دارد و چه رویکردی را باید در پیش بگیرد یکی از مهم‌ترین مباحث در مدیریت است.

 

نقش فساد سیستماتیک در مدیریت

سازمان ها یا شرکت ها اشخاص حقیقی به شمار می‌آیند. دلیل آن نقشی است که به عنوان یک واحد منسجم در نظام اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ایفا می‌کند و رفتاری که از خود بروز می‌دهند در ارتباط متقابل با جامعه و شرایط آن است.

در تعریف یک سازمان، هدف اول حفظ و بقای آن است. مدیران و کارکنان هر سازمان وظیفه دارند که مسیر را برای پیشرفت آن هموار کنند. در این گیر و دار تلاش ها با چالش‌های اخلاقی بسیاری مواجه می‌شوند. یکی از این چالش‌ها مسئله ی فساد است.

تعهد یک مدیر در قبال جامعه بالاتر است یا در قبال سازمان؟

فساد می‌تواند درون سازمان و یا خارج از آن باشد که در هر صورت تاثیر گذار است. بدترین نوع آن فساد در درون سازمان/شرکت است. زمانی که یک سازمان/شرکت با چنین نوعی از فساد مواجه است، مجالی برای عرض اندام پیدا نمی‌کند.

در این مقاله تمرکز بر فساد خارج از سازمان/شرکت و نحوه‌ی مواجهه با آن است.

 

نقش نظام در تولید یا مبارزه با فساد

دولت ها و نظام‌های حاکم بر یک کشور باید تسهیل کننده‌ی فعالیت‌های اقتصادی در جامعه باشند. آن‌ها با وضع قوانین تلاش می‌کنند که با فساد مبارزه کرده و بستر یک رقابت سالم را برای رشد شرکت‌ها و سازمان‌ها مهیا کنند. اما همیشه در این راه موفق نیستند. مبارزه با فساد یک فرآیند چند وجهی است که از قانون گذاری شروع شده، سپس عملیاتی شده و در نهایت بر اجرای آن نظارت می شود. حال اگر در هر کدام از قدم‌ها ضعف یا اختلالی وجود داشته باشد باید بتواند آن ها را رفع کند که لازمه‌ی آن وجود سیستمی کنترلی است که بتواند ایرادات را یافته و در جهت اصلاح مجدد آن حرکت کند. در یک نظام آزاد، شهروندان می‌توانند سیستم را به نقد کشیده و نقاط ضعف آن را فریاد بزنند. اما در نظام های بسته که شهروندان و در راس آن‌ها رسانه‌ها امکان انتشار آزاد اطلاعات را ندارند، رسیدن به یک سیستم کنترلی پویا و تاثیر گذار اگر محال نباشد بسیار دشوار است.

 

اما فساد چه دلایلی دارد؟

فساد ناشی از تمرکز قدرت در دست افراد یا جریان‌هایی است که منافع شخصی یا حزبی خود را در مقامی بالاتر از منافع کل جامعه قرار می‌دهند. همان‌طور که بالاتر هم گفته شد حفظ و بقا برای هر سازمانی در اولویت قرار دارد. البته این نه به معنای اختیار به نابودی کشیدن یک جامعه برای رسیدن به منافع سازمانی است و نه مجوزی اخلاقی برای این کار.

 

مدیر و رویکرد در قبال فساد

فساد امکان تنفس را از سازمان‌هایی که تن به آن نمی‌دهند سلب می کند. فساد همچون حیوانی درنده می‌تواند اجزای مختلف یک سازمان را از هم بدرد و آن را نابود کند. مدیران هم هرچند توانا باشند قادر نیستند همیشه جلوی درنده‌خویی آن را بگیرند. در چنین شرایطی آن ها یا خود بخشی از فساد می‌شوند یا همیشه این آسیب پذیری را در قبال آن احساس می‌کنند.

در نظام‌هایی با فساد سیستماتیک درک و برآورد همه‌ی ریسک‌ها و فرصت‌ها نقش پر رنگی در بقای سازمان ایفا می‌کند. مدیران باید انواع فساد را به خوبی بشناسند و مهره‌هایشان را به شکلی حرکت دهند که در وهله‌ی اول در دام آن نیفتند و در وهله‌ی دوم تاثیر گذاری آن را به حداقل برسانند.

مسئله‌ی فساد در مدیریت همیشه یک چالش بوده است و یک چالش باقی می‌ماند. پس بهتر است سیستم‌های کنترلی ای در هر سازمانی بر قرار شود که دو خصوصیت را داشته باشند؛ خود کنترلی باشد (یعنی سیستم کنترل بتواند ایراد خودش را یافته و آن را رفع کند) و شفاف و واضح باشد.

سیستم کنترلی که برای مبارزه با فساد برقرار می شود باید بتواند ریشه‌های فساد را شناسایی کند، راه کار مناسب را برای خشکاندن آن ریشه به نحوی که به سازمان لطمه‌ی جدی وارد نشود بیابد و ابزار لازم را برای از بین بردن آن به کار ببرد.

 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.