مدیریت؛ خلق ارزش مهم تر از اسکناس

ارزش‌های افراد با هم متفاوتند. شناخت این ارزش‌ها، سمت دهی به آن ها و داشتن برنامه برای خلق ارزش در یک سازمان/شرکت یکی از جنبه‌های مهم مدیریتی است که نیاز به تلاش مداوم دارد. اما زمانی که بتوانید ارزش های واقعی ایجاد کنید، برداشتن تک تک قدم ها ساده تر می شوند.

ارزش‌های مشترک؛ فرهنگ شرکت

شرکت را مانند یک شخص در نظر بگیرید. این شخص از اندام ها مختلفی ساخته شده که می‌توان آن ها را معادل دپارتمان ها دانست. واضح است که اگر این اندام‌ها هر کدام ساز خود را بزنند، مثلا یکی از پاها بخواهد جلو برود و دیگری به سمت راست، رفتار شخص گیج کننده و غیر قابل پیش بینی خواهد بود. تنها چیزی را که می‌توان در چنین شرایطی انتظارش را داشت، بی سرانجام بودن تمام حرکات است.

فرهنگ یک شرکت، شخصیت آن را می‌سازد. این که چه چیزهایی برای یک شرکت ارزش به حساب می‌آید، مبنای تصمیم گیری ها و تک تک حرکات آن است. درست است که یک شخص به تمامی حرکات اعضایش فکر نمی‌کند و بسیاری از آن‌ها را ناخودآگاه می‌گیرد. اما این ناخودآگاه بر ارزش‌های او استوار است. اگر در زمان عبور از عرض خیابان دست پیرسالی را می‌گیرد و او را مشایعت می‌کند، این در ارزش‌ها و فرهنگ او ریشه دارد.

ارزشی که می‌توان برای شرکت خلق کرد، بنا نهادن فرهنگی درخور آن و مناسب برای پیشرفت‌اش است.

خلق ارزش؛ نیروها

در بسیاری از کارها نیروها در کنار ساختار و روندهای شرکت، مهم ترین سرمایه‌ی آن به حساب می‌آیند. در چنین شرکت‌هایی هرچه نیروها قوی‌تر، متعهدتر و کاراتر باشند مسیر رشد هموارتر است. اما چه‌طور می‌توان بهترین‌ها را در کنار هم جمع کرد و چه‌طور می‌توان آن‌ها را نگه داشت؟

جذب یک نیروی مناسب به اعتبار شرکت و روند جذب مربوط است. هرچه اعتبار درخشان‌تر و برندینگ قوی‌تری داشته باشد، افراد تمایل بیشتری برای کار کردن در آن شرکت خواهند داشت. اما نگه داشتن نیروها کاری دشوارتر از جذب آن‌هاست. افرادی که در زمینه‌ی خود قوی و کاربلد هستند و بازار کار خوبی برای خود متصورند، به راحتی ممکن است که از بدنه جدا شوند. روندهای بهینه و بدون اصطکاک مدیریتی و شرایط محیط کار می‌تواند در ثبات موثر باشد.

شرکت‌ها زمانی که از پتانسیل‌های خود در جهت خلق ارزش برای تک تک نیروها بهره ببرند، ریسمان‌ همبستگی را سفت‌تر کرده و قادرند چشم انداز بلندتری را برای خود و کارکنانشان متصور شوند.

خلق ارزش به شیوه‌های گوناگونی امکان پذیر است.

همه‌ی افراد به میزان درآمدشان از کاری که انجام می‌دهند اهمیت می‌دهند. هرچند اگر اولین اولویتشان نباشد. مجموعه‌ای که هدفش رشد روز افزون است، باید اهداف خود را به نحوی تعیین کند و قدم‌هایش را طوری بردارد که بتواند سطح رفاه مالی نیروهایش را بالاتر ببرد. پس همیشه باید به این فکر باشد که این میزان پرداختی برای کارکنان کم است و باید افزایش یابد.

اما درآمد تنها ارزشی نیست که می‌توان برای افراد ایجاد کرد. افراد مساعد و مبتکر معمولا ایده‌ پردازهای خوبی هستند. شرکت‌ها نیز معمولا منابع متنوعی در دسترس خود دارند؛ از ارتباطات با افراد و شرکت‌های دیگر گرفته تا منابع انسانی و تهیزات و … . اگر ایده‌ای با ارزش است، مدیریت باید به فکر فضا دادن به آن باشد. با مدیریت صحیح منابع می‌توان برای نیروهای شرکت نیز خلق ارزش کرد.

گونه‌ی دیگری از خلق ارزش، فراهم کردن بستر مناسب است برای این‌که نیروها بتوانند در راستای اهداف شرکت، به زمینه‌های مورد علاقه‌ی خودشان بپردازند. اگر نیرو کارها و فعالیت‌هایش را برای رشد خود مفید و ضروری تشخیص دهد، تمایلش برای انجام دادن آن بیشتر شده و بازدهی‌اش بالاتر می‌رود.

برای تعیین اهداف شرکت و نیروها به کار گرفتن روش‌های جواب پس داده‌ای مثل OKRs می‌تواند مفید باشد.

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.