مهاجرت؛ لطف یا خیانت

(@farahaniazarakhsh تصویر از)

اقوام آریایی چند هزار سال پیش اولین مهاجرت خود را آغاز کردند. یکی از مقاصد آن‌ها خاورمیانه بود. امروز این مهاجرت دوباره در ابعادی بزرگ در جریان است. طبق داده های سازمان ملل خاورمیانه یکی از اصلی‌ترین مبدا مهاجران است. این مطلبی کوتاه درباره دلایل مهاجرت های کنونی است.

 

چرایی مهاجرت

ابتدا بهتر است خیلی کوتاه دلایل مهاجرت را بر شماریم. مهاجرت به صورت کلی برای رسیدن به یک هدف است یا برای گریز از یک وضعیت و یا هردو. در ایران و باتوجه به وضعیت حاکم فرهنگی، اقتصادی و سیاسی افراد بسیاری دست به مهاجرت زده‌اند یا به طور جدی به آن فکر می‌کنند.

زمانی اهداف والا موجب مهاجرت نخبه‌گان ایرانی به دیگر کشورهای پیشرفته‌ی دنیا بود. دانشجویان، دانشمندان و متخصصین در جست‌و‌جوی پیشرفت شخصی یا حرفه‌ای کشورهای توسعه یافته را برای رسیدن به اهداف خود مناسب‌تر می‌یافتند.

الان و در شرایط کنونی که کشور تحت شدیدترین نوع تحریمی است که دنیا به خود دیده، دیگر تنها نخبگان نیستند که در حال مهاجرت اند. و مقصد نیز همیشه کشورهای پیشرفته‌ی دنیا نیست. گرجستان، آذربایجان، ارمنستان و دیگر کشورهای اروپای شرقی که خود با چالش‌های بسیاری در زمینه‌های اشتغال و سطح رفاه مواجه‌اند هم به گزینه‌هایی جدی برای مهاجرت ایرانی ها تبدیل شده‌اند.

 گذشته از دلایلی خارجی مانند تحریم و تاثیر آن بر وضعیت معیشتی مردم، نبود آزادی های مدنی و فساد سیستماتیک اداری دلیلی عمده و اصلی به حساب می‌آید. امیدی که ایرانی ها به تغییر اوضاع داشته‌اند کم کم به ناامیدی مفرط تبدیل شده و آینده‌ی روشنی را پیش روی خود نمی‌بینند.

این هایی که برشمرده شد تعداد محدودی از دلایل مهاجرت هستند. مسایل اجتماعی این چنینی جنبه‌ها و دلایل ساختاری بسیاری دارند که از حوصله‌ی این متن خارج است.

 

تفکر ایرانی و مهاجرت

اپیدمی مهاجرت در ایران نه تنها زاده‌ی اشتباهات حاکمیتی است بلکه جنبه‌های شخصی و اجتماعی نیز دارد. کسانی که برای گذران عمرشان به مدرک دانشگاهی دلبسته بودند، جز هدر دادن سال‌های مهم جوانی خود نتیجه‌ای به دست نیاورده‌اند. با خیل عظیمی از تحصیل کرده‌های بی‌سواد مواجه‌ایم که زاده‌ی سیاست‌های غلط فرهنگی و اجتماعی اند.

تقلیل معیارهای جذب اساتید و مدیران به شدت مذهبی بودن، مشکلات زیرساختی ویران کننده‌ای را به وجود آوردند. همین سیاست در وهله‌ی اول ملت را به دورویی و تزویر واداشت و در وهله‌ی دوم آن را در دامان افرادی نالایق و ناکارآمد انداخت.

اما چرا ملت به این شرایط تن داد؟ آیا این اتفاقات و سیاست ها خارج از خواست مردم بود؟

خیر. ما در سال ۵۸ با قاطعیت به نظامی اسلامی رای دادیم و این در دیدگاه انقلابی‌ها چیزی نبود جز میل به اسلام و ساخت حکومتی بر پایه عقاید دینی.

درست است که نظام نقش پررنگی در جهت دهی به جامعه دارد اما رابطه‌ی بین نظام و مردم دوسویه است. ما نمی‌توانیم و نه باید خود را از نظام جدا کرده و مسئولیتی که به عنوان شهروندان این سرزمین برعهده داریم را فراموش کنیم.

درست است که سیاست‌های غلط ما را به این نقطه از تاریخ رسانده که باید برای نفس کشیدن و زندگی کردن به فکر گریز از مملکت خودمان باشیم، اما کمی درنگ و اندیشیدن درباره‌ی نقش تک تک افراد در شکل گیری این وضعیت حیاتی است.

نسبت دادن تمامی مشکلات به چیزی به نام نظام کاری اشتباه و ویران کننده‌است.

 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.