کار؛ چه مقدار از آن کافی است؟

ایجاد تعادل بین کار و زندگی شخصی چالشی در زندگی مدرن است. مرز این تعادل کجاست و چه طور می توان بر روی آن مرز حرکت کرد؟ در این نوشته به این موضوعات می پردازیم.

کار چیست؟

به طور کلی نمی توان تعریف دقیقی برای کار بیان کرد. نظر افراد مختلف درباره‌ی چیستیِ “کار” متفاوت است. با این حال:

کار (Work) فعالیت یا مجموعه فعالیت هایی است که به منظور یا هدف خاصی انجام می‌شوند. این فعالیت (ها) فیزیکی یا ذهنی است.

بر اساس این تعریف، کار کردن “فعالیت برای هدفی مشخص” است.

این تعریف خیلی جامع است، بنابراین یک شرط دیگر را به آن اضافه می‌کنم تا منظور واضح‌تر شود. و آن شرطِ “هدف اقتصادی” است. طبق این شرط فعالیت‌هایی که به منظور کسب سرمایه یا دستاورد اقتصادی انجام نمی‌شوند، جزو تعریف کار به حساب نمی‌آیند.

حال برای پرداختن به موضوع‌مان آماده ایم.

کار ساعت

واحد سنجش کار چیست؟

در گذشته کار کردن و زندگی کردن به این اندازه جدای از هم نبودند. کشاورزان، شکارچیان و پیشه‌وران در حد نیاز و توانایی فردی خود کار می‌کردند. پس از انقلاب صنعتی بود که برای اولین بار تحولی اساسی در کار و کار کردن اتفاق افتاد. با ورود ماشین آلات، توان تولید و به طبع آن مصرف به صورت بی‌رویه‌ای بالا رفت.

مفهومی مانند کارگر و جنبش‌های کارگری پس از انقلاب صنعتی شکل گرفت. این انقلاب با خود چالش‌های اساسی ای را ایجاد کرد. ساعات کار بعد از انقلاب صنعتی به ۱۲ تا ۱۶ ساعت کار روزانه و ۶-۷ روز در هفته رسیده بود. استثمار کارگر برای کسب منافع اقتصادی صاحبان سرمایه، اندیشمندان بزرگی مانند مارکس و وبر را به تلاش واداشت تا در جهت رفع این چالش‌ها برآیند. نتیجه‌ی فعالین اجتماعی و صنفی به مرور و پس از سال ها مبارزه‌ی ناعادلانه با صاحبان قدرت توانست حد و مرزی بر سوء استفاده سرمایه داران بگذارد. یکی از این‌ها میزان ساعات کار روزانه بود.

با اوج گرفتن سرعت پیشرفت تکنولوژی در قرن ۲۰ و ۲۱ میلادی و ورود ما به عصر جدیدی که مرزهای جغرافیایی را کم رنگ کرده است و ارتباطات را به طور بی‌سابقه‌ای متحول ساخته، با چالش‌هایی جدید مواجه ایم. در آینده‌ی نه چندان دور “هوش مصنوعی” و ربات‌ها فضای کار و مفهوم کار کردن را برای همیشه تغییر خواهند داد. در چنین شرایطی صحبت کردن از “ساعت” به عنوان واحدی برای سنجش کار انجام شده بی معنی است.

خب پس چه؟ آیا مهم، میزان سودآوری یک فعالیت است یا انرژی و زمانی که برای آن فعالیت صرف می‌شود؟ در کل چه چیزی ارزش کاری که انجام می‌دهیم را مشخص می‌کند؟

پاسخ این سوال تک گزینه‌ای نیست. ارزش یک کار به مسائل زیاد و گوناگونی وابسته است. مثلا علاوه بر موارد بالا، تعداد افرادی که قادر به انجام آن هستند هم پارامتر مهمی است.

تعادل در کار و زندگی

سبک زندگی افراد با یکدیگر متفاوت است. وضعیت مادی و رفاه، اجتماع، محل و شرایط زندگی، شغل و درآمد، تحصیلات، باورها و عقاید اجزای تاثیر گذار و شکل دهنده‌ی سبک زندگی هستند. این ها تا حدود زیادی میزان کاری که برای رسیدن به وضعیت یا سبک زندگی مورد نظرمان ضروری است را مشخص می‌کند.

برای رسیدن به سرمایه الزاما میزان ساعت/کار مهم نیست. در نظام‌های سالم این انتظار وجود دارد که هر کسی به اندازه‌ی تلاش، مهارت و تواناهایی که دارد بتواند پیشرفت کرده و به خواسته‌هایش برسد. اما در نظام‌هایی که دچار فساد سیستماتیک هستند، سهم افراد از کاری که می‌کنند و سودی که ایجاد می‌کنند عادلانه نیست.

انگیزه و هدف برای پیشرفت مالی یا جایگاه اجتماعی را نمی‌توان محکوم کرد یا اشتباه دانست. با این حال قبل از این‌که تمام عمر و زندگی خودمان را صرف این نوع از کار که در ابتدا تعریف کرده‌ایم بکنیم بهتر است پاسخ بعضی از سوال‌های کلیدی درباره ی هدفمان در زندگی، تعهداتمان در قبال خود و جامعه و نقش هایی که بر عهده گرفته‌ایم را برای خودمان مشخص کنیم.

از یک سو کار کردن موجب پویایی انسان است. کار ابزاری برای حضور داشتن و حس تعلق کردن است. خیلی از ارتباطات ما در محیط کار یا پیرامون مسائل مربوط به کار شکل می‌گیرد. از سوی دیگر فشار فیزیکی یا روانی در کار می‌تواند انسان را از پا در بیاورد. اگر در کار کردن حد و مرزی وجود نداشته باشد، ممکن است تحت تنشِ بی اندازه، سلامت روانی مختل شود یا جسم از کار بیفتد. به همین خاطر در ابعاد ملی و بین المللی قوانینی وضع می‌شود تا هم از سوءاستفاده از نیروی کار جلوگیری شود و هم بازدارنده‌ای هرچند کم تاثیر باشد برای پرهیز از افراط در کار کردن.

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.